اتل متل یه جانباز یه جانباز نخاعی...

اتل متل یه جانباز یه جانباز نخاعی...


حتما بخوانید؛ دل نوشته ای برای احمد دهقانی زاده یکی از جانبازان مهریزی دوران دفاع مقدس
اتل متل یه جانباز یه جانباز نخاعی...

چند روز پیش خبر عبادت استاندار یزد از یکی از جانبازان دوران دفاع مقدس در آغازین روزهای سال جدید را شنیدیم.

استاندار یزد در روزهای آغازین سال 90 از یکی از جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس عیادت کرد.

به گزارش روابط عمومی فرمانداری مهریز "محمد رضا فلاح زاده" جمعه شب در منزل "احمد دهقانی زاده" حضور یافت و  در جریان وضعیت جسمانی و سیر درمان این جانباز سرافراز دوران دفاع مقدس قرار گرفت.
وی همچنین دستوراتی در خصوص سیر درمان  دهقانی زاده صادر کرد.

و اما اشاره :

 

 

 

اتل متل یه بابا که اسم اون احمده
نمره جانبازیهاش هفتاد و پنج درصده
اونکه دلاوریهاش تو جبهه غوغا کرده
حالا بیاین ببینین کلکسیون درده
اونکه تو میدون مین هزار تا معبر زده
حالا توی رختخواب افتاده حالش بده
اتل متل یه جانباز یه جانباز نخاعی...
آره جنگ تمام شد و اکثریت ماها فراموش کردیم که جنگی بوده؛ دنبال زندگی خودمون هستیم؛ اما هنوز گوشه بعضی خونه ها جنگ وجود داره دشمن هنوز اونجاست. آره جانبازان، جانبازان ما، جانبازان شيميايى ما، گمنام ترين و سربلند ترين قهرمانان جبهه هاى دفاع مقدس هستند. آنها هر روز، زندگى در ميان شعله هاى آتش را تجربه مى کنند. داستان نشستن شيخ الانبياء حضرت ابراهيم(ع) در دل آتش حکايت همين جانبازان ماست که از نسل معنوى همان پيامبر آتش نشينند. جانبازان دلاور ما در هر جبهه اى از جبهه هاى مقدس ردپايى از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامى جبهه هاى غرب و جنوب مى توان ديد.آنها گاه در لابلاى کوه هاى سر به فلک کشيده کردستان به جست و جو و دفاع مشغول مى شدند و گاه در ميان امواج خروشان کارون و اروند، در پى ديار دلدار، تن به طوفان دريا می سپردند، که حکايت شان يک تاريخ حادثه را در برابر ما آشکار مى کند وقتی نام جبهه و جنگ می آید.
پس یادمان نرود که جنگ هنوز تمام نشده و کسانی هستند که هر روز و هر دقیقه دارند جنگ را مرور می کنند خنده می کند، درد می کشد؛ پلک می زند، درد می کشد؛ تکیه می دهد، درد می کشد؛ درد می کشد؛ درد می کشد؛ نشسته مرده است؛ لحظه ای هزار بار تکه تکه، او شهید می شود.
وقتی متن ادبی بالا را بر زبان قاصر خود جاری کردم، بی امان به یاد جانبازی از دیارمان شدم.جانباز احمد دهقانی زاده ( پاسدار بازنشسته و فرمانده سابق پایگاه شهید دستغیب). چندین ماه است که در بستر بیماری رنج می کشد. می دانیم که در همین استان ما مثل جای جای ایران عزیز، امثال او هنوز فراوانند که نه تنها از ذهن عامه مردم که برخی حتی از ذهن های همرزمانشان و ... دور مانده اند. بی انصافی است این همه زود فراموش شوند و آن همه فداکاری و جانفشانی که اگر امنیتی، آسایشی و اسلامی پا برجاست به برکت زحمات آنان است و مرهون جان نثاریشان یادمان برود. بگذارید از آن ها کمی بگوئیم. شاید تذکاری باشد بر ذهن های مرده مان در دنیای وانفسای کنونی  و در جهان پر زرق و برق فعلی. از سال77 وقتی با اصرار فراوان فرماندهی پایگاه شهید دستغیب را پذیرفت بعنوان یک بسیجی در کنارش افتخار خدمت کردن در این پایگاه نصیبم شد. وقتی این پایگاه بعنوان اسوه، زمانی که به عنوان نمونه استانی و هنگامی که ساختمان آن با عظمت و شکوه فراوان بعنوان یکی از پایگاههای با کیفیت استان و چشم و چراغ محله قدیمی باغبهار گردید، شاهد بودم که ذره ای از ایمان این مرد الهی به کارش و تلاشش کم نکرد. آن هنگام که مثل بعضی ها! فقط به دنبال اسم و رسم نبود؛ برای آمار و ارقام و نفع مادی کار نکرد؛ برای پست و مقام نکوشید و دنبال رانت های کمترین و مادی دنیوی نرفت و مثل بعضی ها آینده نگری اش، فقط به امیال و خواسته های دنیوی و مادی معطوف نشد. هدفش فقط و فقط خدمت به خلق خدا بود و بس و در این راستا مردم داری اش، سادگی اش، صبرش، عزت مندی اش، خوش خلقی اش، جاذبه اش و ... موجب آن شد که در دل و جان پیر و جوان جای گرفت. خیلی وقت ها با چشمان خودم می دیدم زحمات طاقت فرسای او را در پایگاه؛ با چشم خود می دیدم زمانی را که در عین شرایط سخت جسمی اش و جانبازی اش با آب و جارو به جان سرویس ها، پله های ورودی و سالن اجتماعات پایگاه می افتاد؛ ولی حیف که هیچکدام از آنهائی که خیلی وقت ها خیلی از چیزها را فقط ارزانی خودشان می دانستند و برای خود دیکته می کردند، این ها را مشاهده نکردند. آن زمان که پس از بیماری اش، خیلی ها مثل من و حتی نزدیکترین ها به او، فهمیدند که بدن این عزیز به حدی مملو از ترکش است که پزشکان« ام آر آی» از او نمی توانستند بگیرند. وقتی بخاطر اثرات مواد شیمیائی و ترکش های داخل مغزش و زیر پوست سرش که از جنگ تحمیلی به ارث برده بود به بستر بیماری افتاد، خیلی از مردم را نگران و آزرده خاطر نمود. اگرچه می دانیم که نصیبی جز شهادت در راه خدا لیاقت این اینگونه آدم ها نیست!. شیرین ترین و شاید تلخ ترین! لحظه آشنائیم با احمد آقا زمانی بود که در میان انبوه بسیجیان و مردم شریف مهریز در حسینیه باغبهار و در زمان برگزاری یادواره شهید کعبه، سرداران و 88 شهید پایگاههای حضرت مهدی(ع)، شهید دستغیب و شهید باهنر مهریز آن هم نه در زمان سلامتی اش، بلکه در زمانی که بر روی ویلچر و در حال جنگ سخت با بیماری و بعد از عمل های مختلف جراحی اش، توانستیم از او برای اولین بار تجلیل کنیم و در آن لحظه، چشم های خیس خیلی از همرزمان و هم لباسان او و دیگر مردم، گواهی بر خدائی بودن این مرد می داد. بسان سرسلسله جنبان و عاشق ترین علمدار، حضرت ابالفضل العباس(ع)، لذت شیرین جانبازی در راه حق و حقیقت بر کام امثال احمد آقا شیرین و گوارا باد. فراوانند کسانی که بعد از سالیان سال هنوز با زخم ها و دردهای زمان جنگ در جنگند و ما نباید با زیر پا نهادن همه آن ارزش هائی که آن ها برای احیای آن جان خود را بر کف نهادند زحماتشان را بر باد دهیم. و خوشا به حال خانواده هایشان که افتخار هم نشینی و پرستاری از این مردان الهی را نصیب خود کرده اند؛ نه ! می سوزند و می سازند !؛ می سوزند بر حال همه آن ارزش هائی که نظیر احمد ها فدائی احیای آنند و می سازند با ... . صبر جمیل الهی و اجر جزیل ربانی، در این مسیر همراه و قرین آن ها باد. بیائید فراموش نکنیم آن ها را؛ بیائید با پاسداشت از ارزش های نوین اسلامی و دینی، خون فشانی آن ها و همرزمان شهیدشان را نیکو جواب دهیم و مرهون خو نشان و ایثارشان نمانیم که در آن دنیا هیچ جوابی نخواهیم داشت. دست های آلوده مان را بالا می بریم و از خداوند متعال طلب شفای عاجل برای او و همه جانبازان راه اسلام و قرآن و عاقبت به خیری برای خود و همه مؤمنان، از خداوند مسئلت می نمائیم.
به نقل از ماهنامه بانگ صبح شماره 13 دل نوشته ای یکی از دوستان این جانباز عزیز
آدرس کوتاه :